پاریس در ۲۴ ساعت - روز دوم

شروعی کاملا فرانسوی
روز دوم رو با خوردن صبحانه فرانسوی شروع کردیم شامل یه فنجون قهوه، دو تیکه نون تست شده، کره و مربا و البته کروسان، این شیرینی محبوب فرانسوی!
کافه در خیابون شانزلیزه قراردادشت، زمانی که من اونجا بودم یه نمایشگاه وسط خیابون برگزار میشد که تو یه بخشش رباتها داشتن میرقصیدن که صحنه جالبی رو رقم زده بود.
شانزلیزه گردی و بازدید از مغازههای معروفش رو گذاشتم برای فرصتی مناسب و بعد از صرف صبحانه به میدان شارل دوگل رفتم. جایی که طاق پیروزی آرک دو تریومف (Arc de triomphe de l'Étoile) قرار داره.
میدان شارل دوگل خیلی عجیبه، ۱۲ خیابون بزرگ و کوچیک از جمله شانزلیزه به این میدون میرسن، جوری که مردم بهش میدون ستاره میگن.
بعد از پیروزی ارتش فرانسه در جنگ اوسترلیتز بر ائتلاف روسیه و اتریش در سال ۱۸۰۵، ناپلئون به نیروهاش وعده میده که «شما از زیر طاق نصرت و پیروزی به خانه بازخواهید گشت.» و همون موقع دستور ساخت این بنا رو میده. ساختش ۳۰ سال طول میکشه و در زمان پادشاه لویی فیلیپ تکمیل میشه.
زیر این طاق، پیکر یک سرباز گمنام فرانسوی دفن شده و در کنارش «شعله جاویدان» قرار داره که از سال ۱۹۲۳ روشنه. این آتیش اینقدر برای مردم فرانسه مهمه که در جریان جام جهانی ۱۹۹۸، وقتی یک هوادار مکزیکی مست به اسم رودریگو اورتگا روی شعله جاویدان ادرار کرد و باعث خاموشی موقت اون شد، بین دولتهای فرانسه و مکزیک بحران دیپلماتیک بهوجود اومد، تا جاییکه وزیر امور خارجه مکزیک رسماً از دولت فرانسه عذرخواهی کرد.
توی مسیر رفتن به منطقه توریستی مون مارت، چشمم به سیستم جالب اعلان صوتی چراغ راهنمایی برای نابینایان افتاد. اینجوریه که دکمه مخصوصش رو میزنی و وقتی چراغ سبز شد با صدای بلندی بهت اطلاع میده. ما این سیستم رو توی هلند هم داریم با این تفاوت که اگه دکمه رو لمس کنی، به جز اینکه صدای مخصوص رو میتونی بشنوی، چراغ راهنمایی ممکنه زودتر برات سبز بشه.
در ادامه به خیابون کلیشی رسیدیم که فستیوالی در حال اجرا بود و منو به شدت یاد پارکینگ پروانه خودمون انداخت. آدما از ملیتهای مختلف اینجا میز داشتن و روش از صنایع دستی تا وسایل قدیمی و ظرفهای آنتیک میفروختند.
تقریباً به اواسط خیابون که رسیدم، چشمم به یه آسیاب قرمز افتاد: کاباره تاریخی «مولن روژ». این سالن در سال ۱۸۸۹ یعنی دقیقاً همون سالی که ساخت برج ایفل تمام شد، افتتاح شد و خیلی زود به قلب تپنده تفریحات شبانه پاریس و خاستگاه رقص معروف «فرنچ کنکن» تبدیل شد.
حتی آتشسوزی سنگین در سال ۱۹۱۵ که باعث تعطیلی چندساله اون شد هم نتونست این نماد سرزندگی را از پا بندازه. مولن روژ پاتوق همیشگی نقاش نامدار فرانسوی، تولوز لوترک بود که پوسترهای معروفش هنوز روی در و دیوار پاریس دیده میشه. در طول دههها، اسطورههای موسیقی فرانسه مثل ادیت پیاف و شارل آزناوور و چهرههای سرشناس جهانی مثل فرانک سیناترا و الا فیتزجرالد روی صحنه همین سالن اجرا داشتهاند.
پرههای آسیاب همزمان با شروع برنامهها میچرخن و قبل از اون ثابت هستند.
برای دیدن لوکشین بعدی لحظه شماری میکردم!
برای رسیدن به مقصد بعدی واقعاً ذوق داشتم. برای منی که عاشق فیلم «سرنوشت شگفتانگیز املی پولن» هستم مگه ممکنه تا پاریس بیام و سری به لوکیشنهای این فیلم نزنم؟ پس تقاطعی که مولن روژ نبش اون بود رو به سمت بالا و سربالایی رفتم تا به کافه دوآسیاب یا به قول فرانسویا کافه دِ دو مولن برسم. حالا چرا اسمش دو آسیابه؟ چون بین ۲ تا آسیاب مولن روژ و مولن دولاگالت قرار داره.
بین خودمون باشه، وقتی وارد کافه شدم از شدت خوشحالی بغض کردم.
کافه خیلی شبیه خود فیلم بود، گرچه تغییراتی هم داشت:
۱. اون شیشه که آمیلی منوی روز رو روش مینوشت، وجود نداشت.
۲. بخش سیگار فروشی خانوم ژورژت هم جاش رو به میز و صندلی برای مشتریان داده بود.
خیلی دلم میخواست برم دستشویی و جایی که ژورژت و ژوزف با صدای بلند معاشقه میکردند رو ببینم ولی روم نشد!
لوکشین بعدی، بقالی آقای کولینین
بود، همون آقای بداخلاقی که مدام کارگرش رو دعوا میکرد و به لوسین سرکوفت میزد.
که در نهایت آمیلی تصمیم گرفت بره خونه آقای کولینین و نقشه شیطانی خودش رو پیاده
کنه!
کمی جلوتر از بقالی، به کلیسای سفید یا «سَکرهکُر» (Sacré-Cœur) میرسیم. اگه مثل من عاشق فیلم آمیلی باشید یادتونه که موش و گربه بازی آمیلی و نینو اینجا اتفاق افتاد.
این کلیسا اواخر قرن نوزدهم درست شد، بعد از شکست فرانسه در جنگ با پروس تا نمادی باشه از آرامش و توبه ملی. سنگ سفیدی که کلیسا رو باهاش ساختن این خاصیت رو داره که با هر بارون، تمیز بشه و همیشه مثل روز اول بدرخشه!
محل قرارگیری این کلیسا جوریه که کل شهر زیرپاتونه؛ میشه حتی لقب بام پاریس رو بهش داد! مردم اینجا میان تا روی پلههای شیبدار مون مارت بشینن و شهر رو تماشا کنن!
خب از حال و هوای فیلم آمیلی و داستانهای جالبش فاصله بگیریم و وارد باغچه نقلی ژهان ریکتوس بشیم.
اوایل دهه نود میلادی یه هنرمند خوشذوق به اسم فردریک بارون راه میفته و از در و همسایه و خارجیهای مقیم پاریس میخواد جمله «دوستت دارم» رو به زبان مادری خودشون بنویسن. نتیجه میشه ۳۰۰ بار دوستت دارم به ۲۵۰ زبان مختلف که سال ۲۰۰۰ اونها رو روی ۶۰۰ کاشی لعابدار حک میکنه و اسمشو میذاره دیوار عشق!
تونستی «دوستت دارم» رو به زبان فارسی ببینی؟
چنان مشغول تماشای جاذبههای محله مونمارت پاریس شدم که زمان از دستم رفت، تو مسیر برگشت وقتی آسیاب کاباره مولنروژ رو دیدم که پرههاش داره حرکت میکنه فهمیدم که ساعت از ۱۸ گذشته و برای برگشتن به خرونینگن دیر شده! این شد که با دوچرخههای برقی اشتراکی خودم رو به محل سوار شدن به ون رسوندم.
مسیر ما از بلژیک عبور میکرد. برای شام که توقف کردیم متوجه شدم هیچ کدوم از پرسنل انگلیسی بلد نیستند و فقط فرانسوی صحبت میکنند. برام جالب بود که مردم بلژیک که در نزدیک مرز فرانسه زندگی میکنند، زبونشون فرانسویه!
با میل کردن شام سفر کوتاهم به فرانسه هم تمام شد!

دیدگاهها (0)