لینک کپی شد
جنوب ۵ شهریور ۱۴۰۵ 4 دقیقه خواندن

اوردوز با ماهی در جزیره مارو

بابامحمد بابامحمد هلند

سفرنامه بوشهر
دی 1401
سفر رو از گناوه و یه چرخ کوچیکی تو شهر شروع کردیم. کنار یه دکه ایستادیم و چرب‌ترین فلافل و سمبوسه عمرمون رو خوردیم که اتفاقاً خوشمزه هم نبود.
شب رفتیم یه جایی به اسم وحیدیه، بین بوشهر و برازجان برای اقامت. تو زمین زراعی یکی از رفقا که یه اتاقک توش درست کرده بود. فرداش رفتیم بوشهر. ناهار رو تو رستوران عموحسین (عامو حسین) خوردیم. قلیه میگو، قلیه ماهی و سبزی پلو با ماهی (نیشتو ببند). غروب رو تو یکی از ساحل‌های قشنگ بوشهر بودیم. هوای مطبوع و آسمون نیمه ابری. کلی کاکایی هم تو آسمون بود. کاکایی همون پرنده‌اییه که به اشتباه مرغ دریایی بهش می‌گن. عکسامون رو که با غروب گرفتیم از یه دکه، نخود گرفتیم. همون نخودِ آبگوشت رو با فلفل و نمک می‌پزن و برعکس تصور، به شدت خوشمزه‌ست! شام رو فلافل سلف سرویس رفتم که از نهارمون به مراتب خوشمزه‌تر بود.
در کل غذاهای ما یا فلافل و سمبوسه بود یا ماهی و میگو. آخ که چقدر دلم خواست همین الان!
شبو خونه یکی از رفقا خوابیدیم و فردا صبح زیر دوشِ بارون رفتیم به سمت شرق. خیلی جاهای تو مسیر رو نشد ببینیم از جمله گنبد نمکی جاشَک. ولی کلوت‌ها رو دیدیم. یه جا پارک کردیم یه مسافت نسبتاً طولانی زیر بارون و کنار کلوت‌ها قدم زدیم. اگه دوست داری عکسشو ببینی (کلوت شتری) رو گوگل کن.
حدودای ظهر رسیدیم به بندر دیر. اونجا یه دکه کوچیک داره که توسط چندتا برادر هندی اداره می‌شه. واقعاً هم اداره کردن می‌خواست اونجا بسکه شلوغ بود سرش. چی می‌فروخت؟ سمبوسه‌های کوچولی قد کف دست و فلافل قرصی! البته ساندویچ هم درست می‌کرد ولی اکثر مشتریا قرصی می‌خریدن. سس تند رو هم تو یه پلاستیک کوچولو پیچیده بودن و بهت می‌دادن. خلاصه که دلی از عزا درآوردیم.
بعد از دیّر رفتیم کنگان و کمی خرید کردیم. خیلی دلمون می‌خواست شاورمای لبنانی بخوریم ولی حقیقتاً جا نداشتیم.
می‌خواستیم شب رو کنار ساحل کمپ کنیم ولی به خاطر بارندگی رفتیم سیراف و تو بومگردی اتاق گرفتیم. به آقاهه گفتم پیک نیک داری بهم بدی غذا درست کنم؟ گفت آره ولی نیم ساعت صبر کن تا غذای خودم آماده بشه. خیلی دلم می‌خواست بهش بگم پس چرا غذات بوی تریاک می‌ده؟ :‌)))))))

بعد از خوردن صبحانه رفتیم عسلویه و روستای هاله. تو مسیر از بین جنگلای حرا عبور کردیم. همون درختایی که نصفشون تو آب رودخونه‌ست و نصفشون تو آسمون! جنگلای حرا رو جاهای دیگه مثل قشم و گواتر هم می‌شه دید.
تو روستای هاله ناهار خوردیم و من خساک سفارش دادم. خساک همون ماهی مرکبه که به صورت دوپیازه درستش می‌کنن و با چلو خورده می‌شه. البته گویا مزه‌ی عرق هم هست که بنده اینو تجربه نکردم! البته تو این سفر تجربه خوردن عرق خرما رو به رزومه‌ سفریم اضافه کردم! یه عرق خوشمزه و گیرا که نیازی به مزه آنچنانی نداشت.
دوباره سقف آسمون پاره شد و بارون گرفت. این شد که خودمون رو به بوستانو رسوندیم و برای دو شب اتاق گرفتیم. اطراف بستانو گردنه عشاق، سوراخ شیخ و ساحل مکسر رو دیدیم. اونایی که تور می‌برن به کل این منطقه می‌گن پارسیان.
مقصد بعدی بندر مقام و جزیره مارو بود که حدود نیم ساعت با قایق راهه. یه جزیره خالی از سکنه و فلت که کوچیکه و حدوداً نیم ساعته می‌شه دورش رو قدم زد. شب اول احدی تو جزیره نبود و از سکوت و نور قرص کامل مهتاب لذت بردیم.
سر شب یه قایق ماهیگیری نزدیک ساحل شد، بهش گفتم ماهی می‌خوایم! اونم سی تا ماهی ریز و درشت رو بهمون هدیه داد! تجربه ماهی هدیه گرفتن رو از خیلی از بچه‌های سفری می‌شنوی. بسکه ماهیگیرا سخاوتمند هستن.
همونجا لب ساحل ماهی‌ها رو تمیز کردیم و تو سه وعده تا توی چشمامون ماهی خوردیم و با اومگا3 اور دوز کردیم :‌))))
روز سوم جزیره قایق دنبالمون اومد و مسیری که اومدیم رو به سمت یاسوج برگشتیم. تو راه به برف سنگینی خوردیم. جوری که مسیر نیم ساعته رو دو ساعت و چهل دقیقه‌ای رفتیم. جاده لیز، مه و برف زیاد. شب رو یاسوج موندیم و فرداش به سمت تهران برگشتیم. چهارشنبه صبح زود رسیدیم تهران.

رسما از آسمون سیل می‌بارید!
به لطف طوفانی روزهای گذشته، تنها ساکنین جزیره مارو بودیم.
با غروب خورشید، دمای هوا خیلی پایین می‌اومد و بهونه‌ای می‌شد برای روشن کردن آتش
گناوه به بازار ته‌لنجیش معروفه، یادتون باشه این بازار جمعه‌ها تعطیله!
اینقدر قشنگه که کپشن نیاز نداره
جنوب جنوب
بابامحمد
بابامحمد

من بابامحمد هستم، اهل سفر و ساکن هلند!

درباره من

دیدگاه‌ها (0)

دیدگاه بگذارید