لینک کپی شد
جنوب ۵ شهریور ۱۴۰۵ 2 دقیقه خواندن

چی شد که به جای هند رفتم چابهار؟

بابامحمد بابامحمد هلند

مقدمه:
اواخر سال ۹۵ بود و در تدارک برنامه ریزی برای سفر نوروز بودم. هنوز خبری از دلار گرون و حتی کرونا نبود و من رویای سفر هند در سر داشتم. داشتم قیمت پرواز به هند رو بررسی می‌کردم که حسین زنگ زد و بی مقدمه گفت: بابا، تا حالا بلوچستان رفتی؟ با شنیدن این سوال تو فکر فرو رفتم. از طرفی همیشه معتقد بودم اول باید چهارگوشه وطنم رو ببینم بعد برم سراغ کشورهای دیگه، از طرف دیگه بلوچستان خیلی هم متفاوت از هند نبود برام و از همه مهمتر، دیدن بلوچستان همیشه جزو آرزوهام بود. چند ماه قبل بود که تو دورهمی بچه‌های کوله گرد، اسحاق دیده ور رو ملاقات کردم و با حسرتی عجیب بهش گفتم آرزو دارم اون گوشه ایران رو ببینم.
همه اینها مثل برق و باد از تو ذهنم گذشت و به همین راحتی مقصدم از هند به بلوچستان تغییر کرد. خوش شانس بودم که برای ۲۸ اسفند بلیط هواپیما گیرم اومد، بعدتر در مورد این پرواز مفصل صحبت می‌کنم.
چابهار برام جایی دور و ناشناخته بود و نگرانی‌های خودم رو داشتم، مخصوصاً در مورد امنیت اونجا، پس به دیدار دوستی رفتم که سال‌ها در شهر چابهار زندگی کرده بود. برام از جاهایی دیدنی منطقه گفت، از مردم، از غذاها و در همین بین همسرش برام یه فنجون چای آورد، جرعه‌ای نوشیدم و گفتم «مزه بهشت میده!» خندید و گفت این عطر «بادیان ستاره‌»ییه! و این اولین برخورد نزدیک من با چابهار بود. ازم پرسیدن بلیط چابهار رو چند تومن گرفت؟ گفتم ۱۲۰، دوستم پرسید ۹۲۰؟ اونجا بود که فهمیدم بلیط رو بسیار خوش قیمت خریدم پرواز چابهار اصلاً پرواز ارزون قیمتی نیست. موقع خداحافظی وقتی کلید منزلش در چابهار رو بهم داد احساس امنیت خاصی بهم دست داد.
۲۸ اسفند شد، موعد عزیمت به سرزمین ناشناخته‌ها. هواپیما حدودای ۹ شب از زمین کنده شد و ۲ ساعت و ۲۰ دقیقه بعد به زمین نشست، به گمانم یکی از طولانی‌ترین پروازهای داخلی بود. شاید موضوع وقتی جالبتر بشه که بدونیم فاصله هوایی چابهار تا مسقط فقط ۲ ساعته!
این فرودگاه اسمش چابهاره ولی نزدیک کنارک قرار داره. فرودگاهی که کاربریش بیشتر نظامیه تا مسافری، سالن ترانزیت خیلی کوچیکی داشت گرچه اخیرا سالن بزرگتر و بهتری ساخته شده. کوله‌ها رو تحویل گرفتیم و سوار ماشینی شدیم که از قبل هماهنگ کرده بودیم و خب بسی شانس آوردیم. چون تعداد تاکسی‌ها کم بود و کلی مسافر بدون تاکسی موند. اهمیت این نکته وقتی بیشتر می‌شه که بدونیم فرودگاه حدوداً ۵۰ کیلومتر با شهر فاصله داره.
راستش یادم نمیاد کی رسیدیم خونه، فقط یادمه که سریع آماده خواب شدم چون برای صبح فردا کلی ذوق داشتم!

ساحل دریاکوچک؛ کمی اون طرفتر از این لنج، رستورانی بود که هر عصر می‌رفتیم قلیون آدامس کوهی و شیرچای می‌خوردیم.
جنوب چابهار
بابامحمد
بابامحمد

من بابامحمد هستم، اهل سفر و ساکن هلند!

درباره من

دیدگاه‌ها (0)

دیدگاه بگذارید